دو سالگيت مبارک آفروديت ونوس

candles.jpg

در يونان و روم قديم خدايان را از نظر اهميت و مقام به دوازده الهه تقسيم کرده

بودندو افروديت الهه عشق  که البته اين نام يونانی اش بوده و در روم با نام 

 ونوس  aphrodite venus پرستش ميشده ...

                « دو سال از تولد وب لاگ آفرودیت ونوس گذشت!»

قسمتهایی از دست نوشته  شینا نویسنده این وب لاگ زیبا :

در این دنیای دور و دراز با همه قصه ها و غصه ها، رنجها و شادی ها، دست آخر هر کسی به آنچه میخواهد میرسد و باز جای تعجب دارد که وقتی به خواسته هایمان میرسیم میبینیم آن چیزی نیست که همه عمرمان به دنبالش بودیم و « واقعا» می خواسته ایم...به گمانم زندگی ما همینطور میگذرد و میگذرد...

من افقی در ذهن ساختم و تو آن را بروی چند ورق ترسیم کردی و این نهایت یک سخن ناگفته بود واینچنین من اسیر حجابی از یقیین شدم!

از نهایت هر چیز سخن گفتن گاه شیرین مینماید...

دستهام روی کیبورد میلغزه و اینچینین همه چیز شکل میگیره و هم صدایی دو پرنده شروع میشه...دختری از مشرق زمین بر میخیزه و یا ترانه ای از تو خواننده میشه و شاید حتی دختری زیر نور ماه تو یه شب براق تانگوی یک نفره اجرا میکنه و ارکستری جز نسیم نداره...همه چیز با چند حرکت خلق میشه و اینجوری من افقی ترسیم کردم با تمام حسهای دخترونه ام و گاه...جاده ای از عشق که با نور شمع های پر فروغ شما دوستهام روشن شد و منو به سر منزلهای زیادی کشید که ازش به سر منزل مقصود یاد نمیکنم...اما هرچه هست حس شیرینی هست که از من موجودی عجیب میسازه و باعث میشه تمام حسهای شیشه ای خودمو با بوسه ماه براتون رو دوتا ورق و گاهی یه صفحه کوچیک نقش بزنم...هرچه شد...شد.

                

                    تولدت مبارک

/ 21 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
for-me

۲۷ اسفندم که محاله يادتون بره مگه نه؟

ايمان

سلام. تبريک!! وبلاگه جالبو باحالی داری... اگه دوست داشته باشی ميتونيم تبادل لينک کنيم... موفق باشی...

صبا

سلام میشه حداقل لینکشونو بدهید تا با اون وبلاگ ها هم آشنا بشویم . مرصی.. صبا

احمد و بهاره

خوش حال ميشم يه سری هم به من بزنی وب لاگ قشنگی داری

امير

سلام. اگه ممكنه ميخواستم خواهش كنم كه روز تولد وبلاگ من رو هم بهم بگين. يادم رفته. از لطفتون ممنون

¤●•▪··´`·..·جز تو هیچی نمی خوام.·´`·..·●•▪·¤

ای کاش آسمون حرف کویر رو میفهمید و اشک خود رو نثار گونه های خشک او می کرد .... ای کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیاز نبود ... ای کاش دلها آنقدر خالص بودن که دعا ها قبل از پائین آمدن دستها مستجاب می شد .... ای کاش شمع ، حقیقت محبت را در تقلای بال پر سوز پروانه میدید و او را باور می کرد ... ای کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشناتر بود .... ای کاش آنقدر مهربان بود که داغ را به دست خزان نمی سپردند .... ای کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست ... و کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید و عاطفه معنی عشق..... و کاش تو ....... برگردی ........ --ـ--ـ--ـ--ـ--ـ--ـ--ـ--ـ--ـ--ـ--ـ--ـ--ـ--ـ----ـ--ـ--ـ--ـ

رهگذر

سلام خوبين وبلاگ منم ۲۳ فروردينه براش چشن مي گيری

ازاده

سلام تولذت مبارک من تازه به جمع شما اومدم