امروز سیزدهم مهر ماه تولد وب لاگیه با اسم نیمه پنهان من

نویسنده این وب لاگ پریسای عزیز هست که در مورد خودش و وب لاگش اینطور گفته :

دختری تنها میان دنیای بزرگی که حالا اسمانش تاریک و زمینش سیاه است .
 همه زندگی من مادرم بود که به اسمانها پر کشید ...
.
.
.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
روح مادر گلش شاد
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
باهم یکی از نوشته های این دوست عزیز رو میخونیم :
یادش بخیر دوباره

وقتي كه چشمام روي هم بسته ميشه

وقتي دلم از زمونه خسته ميشه

چشمامو دريا مي كنم

ياد قديما ميكنم .

يادش بخير اون قديما.اون وقتي كه بچه بوديم . اون وقتي كه فقط و فقط از زندگي بازي كردن و خوشحالي رو بلد بوديم. اون وقتي كه كنار مامان و بابا و خانواده يه جمع صميمي داشتيم . اون وقتي كه فارق از همه دنيا و سختيها و مشكلات از زندگي فقط خنديدن بلد بوديم .چه روزايي بود . اون روزا كه همه عشق و فكرمون اين بود كه كي بزرگ ميشم ، غافل از اينكه بزرگ شدن تازه اول همه سختيهاست. اون موقع ها كه صداي خنده هامون همه فضاي خونه رو پر مي كرد . اون وقتي كه با بچه هاي كوچه بازي مي كرديم و سر كوچكترين و كمترين چيزا با هم قهر مي كرديم . اما دلامون اينقدر پاك و صاف بود كه در عض كمتر از يه ربع ساعت همه چيزو فراموش مي كرديم .يادش بخير بچگي هامون ......

یک سالگیت مبارک نیمه پنهان من

همچنین امروز تولد یه وب لاگ دیگه هم هست :

ماه مهربون و ستاره هاش هم امروز یک ساله شد.

باهم یکی از پستهای این دوست عزیز رو میخونیم :

بلبل صدايش را با نگاه گلها کوک می کند.

      قلب کرم پيله پر از پر کشيدن است.

       ادم برفی با چشمان دکمه ای به جهان می نگرد.

 

       در پوست خود که نمی گنجی اماده تولد باش.

       در بر خورد با اتفاقات زندگی مثل مجسمه سازها باش

     زوايد سنگ را بتراش و مجسمه را بيرون بکش .

                    یک سالگیت مبارک ماه مهربون